توهین
جرم توهیـن در رویه دادگاه‌ها - انتشارات چراغ دانش کتاب|حقوقی|قانون|جرایم|ازدواج||سرقفلیتوهین

جرم توهیـن در رویه دادگاه‌ها

280,000 ریال

عنوان کتاب: جرم توهین در رویه دادگاه‌ها

مؤلف: حسین زینالی ( وکیل پایه یک دادگستری )

ناشر: انتشارات چراغ دانش

نوبت چاپ: اول/۱۳۹۶

قطع و تیراژ: وزیری / ۱۰۰۰ نسخه

کدکتاب: ۲۰۹

توضیحات

مشتمل بر :

معرفی جرم توهین

فهرست کلی

معرفی جرم توهین و نمونه شکوائیه

جرم توهین در آرای دیوان‌عالی کشور

جرم توهین در آرای دادگاه‌ها.

جرم توهین در نشست‌های قضائی

جرم توهین در نظریه‌های مشورتی

جرم توهین در قوانین و مقررات

منابع و مآخذ

 

فهرست جزئی

معرفی جرم توهین و نمونه شکوائیه

مبحث اول: روند عملی رسیدگی به جرم در دادسرا و دادگاه

مبحث دوم: معرفی جرم توهین

مبحث سوم: ارکان تشکیل‌دهنده جرم توهین

مبحث چهارم: تشریفات رسیدگی به جرم توهین

شکوائیه تهدید، توهین، فحاشی

جرم توهین در آرای دیوان‌عالی کشور

مبحث اول: آرای وحدت رویه دیوان‌عالی کشور

صلاحیت دادسراها و رسیدگی به اتهام اهانت و فحاشی

غیر قابل گذشت بودن جرم اهانت به مأمورین دولت به هنگام انجام وظیفه

مبحث دوم: آرای شعب دیوان‌عالی کشور

۱٫ مرجع قضائی صالح در رسیدگی به جرم افترا توسط مرتکبین متعدد

۲٫ ایراد ضرب و جرح و توهین

لزوم اثبات کذب بودن عمل اسنادی در مقام توهین.

۴٫ عدم امکان تعیین دو مجازات برای فعل واحد با عناوین متعدد مانند توهین..

۵٫ عدم تناسب جرم فحاشی و مجازات آن..

توهین و فحاشی و ایراد ضرب نسبت به همسر.

توهین، فحاشی و ایراد ضرب و جرح..

تخفیف مجازات‌های ورود به عنف، تهدید و توهین با توجه به شرایط خاص متهم..

محکومیت خارج از مفاد کیفرخواست در رسیدگی به جرائم برهم زدن نظم عمومی…

عدم تأثیر اقرار خارج از دادگاه در جرم توهین و تهدید..

۱۱٫ عدول از شهادت بعد از قطعیت حکم در خصوص جرم توهین و تهدید..

شرایط لازم برای تحقق جرم افترا

۱۳٫ تعدد معنوی توهین و مزاحمت تلفنی

سب‌النبی از طریق شبکه‌های مجازی..

۱۵٫ قاعده قرعه در صورت وجود علم اجمالی در خصوص جرم توهین..

اثبات خلاف واقع بودن شهادت شهود در اتهام تهدید و توهین..

قابل گذشت جرم توهین..

جرم توهین در آرای دادگاه‌ها.

عدم اتیان سوگند از جانب شاکی در جرم توهین..

عدم تأثیر شهادت ابوین در اثبات ادعای جرم توهین..

اخلال در نظم عمومی و توهین به مقام قضائی در حین انجام وظیفه.

اظهار ندامت محکوم‌علیه از شرب خمر و توهین به مأموران دولتی در حین انجام.

توهین و ایراد ضرب و جرح عمدی..

تهدید و توهین به‌وسیلۀ تلفن..

اختیار دادگاه در تبدیل مجازات با توجه به وضعیت خاص محکوم‌علیه در جرم.

موجبات تبدیل حبس به جزای نقدی در جرائم توهین و تخریب…

تبدیل مجازات شلاق به جزای نقدی با توجه به وضع متهم در جرم توهین..

۱۰٫ تعدد مادی توهین و تمرد نسبت به مأمور دولت…

تعدد معنوی توهین با ایجاد مزاحمت برای بانوان..

عدم تحقق توهین با ایراد ضرب…

۱۳٫ استفاده غیرمجاز از مهر و توهین و افتراء.

صدق مزاحمت تلفنی و فحاشی بر ارسال پیامک.

اظهارات وکیل در مقام دفاع از موکل خود در اتهام توهین و افترا

۱۶٫ اعمال حق تجدیدنظرخواهی در اتهام توهین و فحاشی…

۱۷٫ قطعیت قرار الغاء تعلیق اجرای مجازات در اتهامات توهین و تهدید..

توهین از طریق ارسال پیام تلفنی…

گذشت شاکی خصوصی نسبت به جرم توهین و تهدید..

عدم شمول برخی الفاظ به‌عنوان توهین..

اهانت از طریق سیلی زدن در حضور جمع..

عدم کفایت دلیل بر وقوع بزه توهین..

عدم افادۀ قطع و تعیین بر وقوع بزه توهین مستند به نقل قول..

عدم ذکر الفاظ مورد استعمال در اتهام توهین..

عدم پذیرش شهادت شهود صغیر در جرم توهین..

رسیدگی به اتهام توهین..

پانصد هزار ریال جزای نقدی به اتهام توهین..

مجازات شلاق در اتهام توهین و فحاشی…

وجود انتقام شخصی در ادای شهادت در خصوص تهمت

تخفیف مجازات توهین..

عدم اثبات وقوع جرم توهین با صرف تحقیق از گواه

عدم امکان انکار نوشتن کلمات موهن بر در و دیوار

عدم اعلام و اظهار لفظی یا عملی مورد اهانت

ماده ۳۰ قانون مطبوعات در خصوص نشر مطالب مشتمل بر توهین.

طرح دعوی دایر بر توهین و تحقیر و اطالۀ دادرسی با غرض‌ورزی..

فقدان عنصر معنوی جرم افتراء یا نشر اکاذیب…

برائت از اتهام افتراء.

عدم احراز وقوع بزه افتراء به دلیل امکان تأثیر گذاری عواطف مادر و فرزندی..

تعیین عنوان اتهام افتراء توسط دادگاه تجدیدنظر.

تحقق اهانت با به کار بردن الفاظ موجب تحقیر.

وحدت جرم دو مورد توهین..

قابل گذشت بودن جرائم توهین و فحاشی…

تعدد معنوی در ارتکاب تظاهر و قدرت‌نمایی با چاقو و توهین و ایراد جرح..

تعریف بزه توهین..

ممانعت زوجه و فرزندان از ورود فرد به منزل و توهین و فحاشی…

ایجاد سروصدا و درگیری در اداره دولتی…

درگیری و توهین به مأمور در مرجع انتظامی با مأمورین بدون قصد اخلال..

تعدد مادی در ارتکاب تهدید و توهین از طریق مزاحمت تلفنی…

جرم توهین در نشست‌های قضائی…

۱٫ توهین به مقامات مملکتی…

۲٫ شکایت توسط ورثه توهین شونده.

۳٫ تفاوت اعمال مواد ۱۴۴ و ۱۴۵ با ۶۰۸ قانون مجازات اسلامی…

قابل گذشت بودن جرم تهدید کارمند دولت و توهین به او.

توهین با اقدامات عملی…

مصداق قانونی توهین به مأموران نیروی انتظامی و رفتگران شهرداری..

عدم ضرورت حضور فرد جهت تحقق جرائم توهین فحاشی…

اطلاق شمول کلمه «هر کس» در ماده ۶۱۹ قانون مجازات اسلامی…

اتهام طفل چهارده ساله به ایراد صدمه بدنی غیرعمدی و قتل غیرعمدی..

حق شکایت ورثه به قائم‌مقامی شخص مورد توهین واقع شده.

افترا به زوجه از طریق انتساب عدم بکارت به زوجه و ماده ۱۴۵ قانون مجازات

تعقیب معاون در جرم افترا پس از قطعیت قرار.

تفاوت افترا و نشر اکاذیب

توهین به مقامات مملکتی از طریق گردآوری بریده سخنرانی‌ها

عنوان جزایی برای جعل نسبت دروغین خانوادگی و هتک آبروی غیر.

عدم تعارض بین مواد ۶۹۷، ۶۰۸، ۱۴۵ و تبصره ۲ ماده ۱۴۰ قانون مجازات اسلامی

توهین به سردفتر اسناد رسمی

توهین و اهانت به مسجد

انتشار مطالبی توهین‌آمیز علیه بعضی از مقامات مثل قضات

توهین به مقام معظم رهبری.

جرم توهین در نظریه‌های مشورتی

تعیین درجه جرم و تعیین درجه مجازات

توهین عملی

ارسال پیامک توهین آمیز.

جایزبودن صدور قرار موقوفی تعقیب در جرم توهین توسط بازپرس

نشر اکاذیب توسط مطبوعات.

۶٫ اهانت به اعضای تشخیص مصلحت نظام، شورای نگهبان و سایر شوراها

۷٫ اهانت به کارمند بانک کشاورزی

۸٫ تحقق توهین عملی

توهین به مأموران شهرداری در حین انجام وظیفه

توهین نسبت به اشخاص موضوع ماده ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی

توهین به اعضای شورای اسلامی شهر و روستا

توهین به رئیس دادگستری.

توهین به کارکنان کمیته امداد امام (ره)

عنصر مادی جرم توهین

لزوم احراز قصد در اهانت

جرم توهین در قوانین و مقررات

منابع و مآخذ

معرفی جرم توهین

توهین از زمره جرائم علیه حیثیت و اعتبار معنوی اشخاص است توهین از لحاظ لغوی به معنی سمت گردانیدن، وهن کردن، امانت کردن و … آمده است. در قوانین و مقررات کیفری تعریفی از جرم توهین به عمل نیامده است. ممکن است توهین به‌صورت شفاهی یا کتبی باشد. توهین شفاهی هر کلام زشت و مستهجن را در برمی‌گیرد؛ اما توهین فعلی مانند آب دهن انداختن و هل دادن صورت پذیرد. اساتید حقوق کیفری با در نظر گرفتن این مسئله که توهین در قانون ایران تعریف نشده است، معیار تشخیص فعل توهین‌آمیز را عرف دانسته‌اند.

 ارکان تشکیل‌دهنده جرم توهین

جرم توهین نیز همانند سایر جرائم زمانی وقوع پیدا می‌کند که دارای سه رکن قانونی، مادی و معنوی باشد و جهت وقوع جرم، وجود هر سه عنصر مذکور الزامی است و در صورتی که هرکدام از عناصر مذکور وجود نداشته باشند، جرم محقق نخواهد گردید.

گفتار اول: عنصر قانونی جرم توهین

اصل قانونی بودن جرم و مجازات اقتضاء دارد که مقنن تمامی اعمال و رفتار مجرمانه را در مواد قانونی مربوطه تبیین و تشریح نماید تا حد امکان از اعمال سلیقه و استبداد قضات کاسته شود. در مواد ۶۰۸ و ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات) مقنن احکامی در خصوص جرم توهین وضع نموده است. متن مواد به شرح ذیل است:

ماده ۶۰۸ ق.م.ا: «توهین به افراد از قبیل فحاشی و استعمال الفاظ رکیک چنانچه موجب حد قذف نباشد به مجازات شلاق تا (۷۴) ضربه و یا پنجاه هزار‌تا یک میلیون ریال جزای نقدی خواهد بود.»

ماده ۶۰۹ ق.م.ا: «هر کس با توجه به سمت، یکی از رؤسای سه قوه یا معاونان رئیس جمهوری یا وزرا یا یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی یا نمایندگان مجلس خبرگان یا اعضای شورای نگهبان یا قضات یا اعضای دیوان محاسبات یا کارکنان وزارتخانه‌ها و مؤسسات و شرکت‌های دولتی و شهرداری‌ها در حال انجام وظیفه یا به سبب آن توهین نماید به سه تا شش ماه حبس و یا تا (۷۴) ضربه شلاق و یا پنجاه هزار تا یک میلیون ریال جزای نقدی محکوم می‌شود

البته در قوانین و مقررات متفرقه دیگری نیز در باب توهین، مقرراتی وضع گردیده که اهم آن‌ها عبارتند از:

مقررات قذف، از مواد ۲۴۵ الی ۲۶۱ ق.م.ا.

مقررات سب نبی مواد ۲۶۲ و ۲۶۳ ق.م.ا.

مقررات اهانت، مواد ۵۱۳ و ۵۱۴ ق.م.ا.

مقررات توهین به مقامات سیاسی مواد ۵۱۷ ق.م.ا.

مقررات افترا و نشر اکاذیب مواد ۶۹۷ الی ۷۰۰ ق.م.ا.

 آرای وحدت رویه دیوان‌عالی کشور

صلاحیت دادسراها و رسیدگی به اتهام اهانت و فحاشی

شماره رأی: ۳۸۷

تاریخ رأی: ۳/۱۰/۱۳۶۴

بسمه‌تعالی

ریاست محترم دیوان‌عالی کشور

احتراماً به استحضار عالی می‌رساند: آقای جانشین بازپرس شبستر با ارسال دو فقره از پرونده‌های کیفری دادگاه صلح شبستر طی شماره ۳۶۰۰-۶۴٫۳٫۱۹ اعلام نموده در مورد اهانت و فحاشی از شعب ۲۰ و ۲۲ دادگاه‌های کیفری ۲ تبریز آراء مختلفی صادر گشته و تقاضای طرح در هیئت عمومی دیوان‌عالی کشور نموده است اینک با ملاحظه پرونده‌ها به شرح آتی خلاصه می‌گردد.

۱٫ در پرونده کیفری کلاسه ۲۲۱۳٫۶۲ دادگاه صلح مستقل شبستر آقای جانشین بازپرس در تاریخ ۳/۶/۶۳ در مورد اتهام مختار مسلم‌زاده دایر به اهانت به علت گذشت شاکی خصوصی مبادرت به صدور قرار موقوفی تعقیب نموده که قرار مزبور مورد مخالفت آقای دادیار دادسرای عمومی تبریز قرار گرفته و آقای دادیار اظهارنظر نموده رسیدگی به اهانت در صلاحیت دادگاه کیفری ۲ می‌باشد پرونده جهت حل اختلاف در شعبه ۲۰ دادگاه کیفری ۲‌ تبریز مطرح شده و دادگاه با تأیید نظریه آقای دادیار حل اختلاف نموده است.

۲٫ در پرونده کیفری کلاسه ۲۱۸۹٫۶۳ دادگاه صلح مستقل شبستر آقای جانشین بازپرس در تاریخ ۳/۹/۶۳ در مورد اتهام علی زمانی دایر بر اهانت و فحاشی به علت گذشت شاکی خصوصی مبادرت به صدور قرار موقوفی تعقیب نموده که قرار مزبور مورد مخالفت آقای دادیار دادسرای عمومی تبریز قرار گرفته و آقای دادیار اظهارنظر نموده رسیدگی به اهانت و فحاشی در صلاحیت دادگاه کیفری ۲ می‌باشد پرونده جهت حل اختلاف در شعبه ۲۲‌ دادگاه کیفری ۲ دادگاه تبریز مطرح شده و دادگاه با تأیید نظریه آقای جانشین بازپرس حل اختلاف نموده است.

نظریه

همان‌طور که ملاحظه می‌فرمایید در دو امر مشابه اختلاف‌نظر بین شعب ۲۰ و ۲۲ دادگاه‌های کیفری ۲ تبریز تحقق پیدا نموده است. بنا به مراتب به استناد ماده ۳ اضافه شده به قانون آیین دادرسی کیفری مصوب یکم مردادماه ۱۳۳۷ تقاضای طرح موضوع را در هیئت عمومی دیوان‌عالی کشور جهت اتخاذ رویه واحد دارد.

معاون اول دادستان کل کشور – حسن فاخری

به تاریخ روز سه‌شنبه: ۵/۹/۱۳۶۴ جلسه هیئت عمومی دیوان‌عالی کشور به ریاست حضرت آیت‌الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی رئیس دیوان‌عالی کشور و با حضور آیت‌الله سید محمد موسوی خوئینی‌ها دادستان کل کشور و جنابان آقایان رؤسا و مستشاران و اعضاء معاون شعب کیفری و حقوقی دیوان‌عالی کشور تشکیل گردید. پس از طرح موضوع و قرائت گزارش و بررسی اوراق پرونده و استماع عقیده آیت‌الله سید محمد موسوی‌خوئینی‌ها دادستان کل کشور مبنی بر: «موادی که از قانون صلاحیت کیفری‌ها، صلاحیت کیفری دو را بیان می‌کند در مقایسه با کیفری یک است و نه در مقایسه با صلاحیت دادسراها، بنابراین چنانچه در رابطه با فحاشی و اهانت، شاکی ابتدا به دادسرای مراجعه کرده بازپرس یا جانشین وی مکلف است رسیدگی و طبق قانون قرار موقوفی تعقیب یا منع تعقیب و یا کیفرخواست به تناسب موارد صادر نماید.» مشاوره نموده و اکثریت قریب به اتفاق بدین شرح رأی داده‌اند:

رأی وحدت رویه هیئت عمومی دیوان‌عالی کشور

نظر به اینکه برابر ماده ۱۹۲ قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری و ماده ۷ قانون راجع به مجازات اسلامی مصوب ۱۳۶۱ جرائم و نیز مجازات‌ها حسب نوع آن‌ها به حدود و قصاص و دیات و تعزیرات تقسیم شده‌اند نه خلاف و جنحه و جنایت مندرج در قانون مجازات عمومی سابق و مجازات توهین به افراد در ماده ۸۶ قانون تعزیرات شلاق تعیین گردیده و ماده ۲۱۷ قانون صدرالاشعار که در مقام تعیین حدود صلاحیت دادگاه کیفری دو در مقابل دادگاه کیفری یک فحاشی را در صلاحیت دادگاه کیفری دو دانسته است به معنای نفی صلاحیت بازپرس یا جانشین او در رسیدگی به شکایت مزبور در حدود وظایف قانونی آن‌ها نمی‌باشد؛ بنابراین رسیدگی به اهانت و فحاشی در دادسرا چنانچه شاکی رأساً به دادسرا شکایت نماید و اظهارنظر مقتضی بر موقوفی یا منع تعقیب یا مجرمیت تکلیف قانونی قضات دادسراست و رأی شعبه ۲۲ دادگاه کیفری دو تبریز که نتیجتاً بر همین مبنا صادر شده منطبق با موازین قانونی تشخیص می‌شود این رأی به تجویز ماده ۳ قانون اضافه شده به قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۳۷ برای دادگاه‌ها در موارد مشابه لازم‌الاتباع است.[۱]

عدم اتیان سوگند از جانب شاکی در جرم توهین

با توجه به اینکه قسم متوجه منکر می‌شود، عدم اتیان سوگند توسط شاکی بدوی در مرحله رسیدگی از جایگاه قانونی برخوردار نیست و به آن ترتیب اثر داده نمی‌شود.

شماره دادنامه: ۹۲۰۹۹۷۰۲۳۸۰۰۰۰۰۲

تاریخ: ۱۸/۰۱/۱۳۹۲

رأی شعبه ۱۱۴۰ دادگاه عمومی جزایی تهران

در خصوص شکایت شکات (ص.خ.) و (ع.و.) علیه (س.ر.) و (ح.ر.) و (و.ر.) دایر بر توهین و ایراد جرح عمدی، دادگاه با توجه به محتویات پرونده و اظهارات شکات و دفاعیات متهمان (س.) و (ح.) و (و.ر.) به لحاظ فقد ادله اثباتی کافی، مستنداً به اصل ۳۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حکم به برائت متهمین موصوف صادر و اعلام می‌نماید. رأی دادگاه حضوری و ظرف مهلت ۲۰ روز پس از ابلاغ، قابل تجدیدنظرخواهی در محاکم تجدیدنظر استان تهران می‌باشند.

دادرس شعبه ۱۱۴۰ دادگاه عمومی جزایی تهران- خلیلی

رأی شعبه ۵۵ دادگاه تجدیدنظر استان تهران

تجدیدنظرخواهی آقای (ع.و.) و خانم (ص.خ.) به شرح لایحه ۲۲۴ مورخ ۱۰/۱۰/۹۱ از دادنامه شماره ۱۰۵۹ مورخ ۵/۱۰/۹۱ شعبه ۱۴۰ دادگاه عمومی جزایی تهران متضمن برائت آقایان (س.)، (ح.و.) شهرت همگی (ر.) از بزه توهین و ایراد ضرب و جرح عمدی را رابطه با فحاشی نظر به شهادت شهود که به طور کلی به فحاشی بدون ذکر الفاظ مورد استعمال شهادت داده‌اند و تجدیدنظر خواندگان نیز منکر آن هستند، دادگاه اعتراض را وارد نمی‌کند، ضمن رد اعتراض این قسمت از رأی به استناد شق «الف» ماده ۲۵۷ قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور کیفری تأیید می‌شود و اما در مورد مصدومیت آقای (ع.و.) نظر به اظهارات طرفین که اصل منازعه و درگیری را قبول دارند و در حد لفظی اعلام کرده‌اند و با توجه به گواهی پزشکی قانونی که دلالت بر مصدومیت آقای (و.) دارد و با توجه به شهادت شهود، دادگاه اعتراض را در این قسمت وارد می‌داند و با توجه به اینکه قسم متوجه منکر می‌شود عدم اتیان سوگند شاکی بدوی از جایگاه قانونی برخوردار نیست [و] ترتیب اثر داده نمی‌شود. لهذا نظر به مراتب، این قسمت از رأی به استناد بند «ب» ماده ۲۵۷ قانون مذکور نقض و با لحاظ گواهی پزشکی قانونی دادگاه آقای (س.ر.) را با لحاظ ماده ۳۶۷ قانون مجازات اسلامی به پرداخت دو درصد دیه کامله آقای (ع.و.) محکوم می‌کند و از حیث جنبه عمومی جرم با توجه به وضع خانوادگی و سن و سال آنان و رابطه همسایگی بیم تجری احراز نمی‌شود. در این قسمت مجازاتی تعیین نمی‌شود. این رأی قطعی است. ۱

رئیس شعبه ۵۵ دادگاه تجدیدنظر استان تهران- مستشار

اصلانی پور- مؤمنی

۱٫توهین به مقامات مملکتی

پرسش: شخصی با جمع‌آوری بریدۀ سخنرانی مقامات مملکتی و گردآوری آن در نوار و سی‌دی، نوعی سخنرانی مسخره و خنده‌آور عرضه نموده سؤال این است:

الف) این فعل چه نوع جرمی محسوب می‌شود؟

ب) آیا بدون شکایت شاکی، قابل پیگیری است یا خیر؟

نظر اکثریت

در فرض مذکور مصداق جرم مندرج در مواد ۶۰۸ و ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی می‌تواند باشد و شکایت شاکی جهت شروع به تعقیب، ضرورت دارد از این رو باید به طریق ممکن مقامات مورد اهانت قرار گرفته را از موضوع مطلع نمود. چنانچه شکایتی مطرح گردید تعقیب متهم شروع می‌شود؛ ولی ممکن است در مراحل بدوی تحقیق و احراز قصد و انگیزه متهم، عناوین مجرمانه دیگری نیز احراز شود.

نظر اقلیت

چون مطالب ضبط شده در نوار شنیده نشده و اظهارات متهم نیز اعلام نگردیده است، از این رو بدون اطلاع از قصد و انگیزۀ شخص و استماع اظهارات وی، اظهارنظر دقیقی نمی‌توان نمود؛ لیکن فعل انجام گرفته می‌تواند مصداق مادۀ ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی و یا مادۀ ۶۹۸ همان قانون به‌عنوان تبلیغ علیه نظام اسلامی و یا نشر اکاذیب باشد.

نظر کمیسیون نشست قضائی (۱) جزایی

 چنانچه محتوای نوار و سی‌دی به‌گونه‌ای باشد که عنوان توهین و اهانت بر آن صدق کند و مقامات مملکتی که بریدۀ سخنرانی منتسب به آنان است در عداد مقامات مذکور در مادۀ ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی باشند و این اقدام هم به سبب انجام وظیفۀ مقامات صورت گرفته باشد مورد، مشمول مادۀ ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی است و جرم هم از جرائم غیر قابل گذشت است؛ اما چنانچه تهیۀ نوار از سخنرانی سایر مقامات مملکتی باشد از آنجا که این اقدام متضمن وهن هتک حرمت مقام مورد نظر است و سخنان نسبت داده شده در واقع، نسبت دادن امر خلاف حقیقت به دیگری است که احتمالاً به‌منظور وارد کردن ضرر مادی یا معنوی به شخص صاحب‌مقام صورت می‌گیرد، با احراز قصد اضرار یا تشویش اذهان عمومی، عمل ارتکابی با قسمت اخیر مادۀ ۶۹۸ قانون مجازات اسلامی منطبق است و این جرم از جرائم قابل گذشت خواهد بود و تعقیب متهم به ارتکاب جرم محتاج به طرح شکایت از ناحیۀ مقام ذی‌ربط است.۱

تعیین درجه جرم و تعیین درجه مجازات

پرسش: ماده ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی ۱۳۷۵ دارای مجازات ۳ تا ۶ ماه حبس و یا ۷۴ ضربه شلاق و یا پنجاه هزار ریال تا یک میلیون ریال جزای نقدی می‌باشد. حال در خصوص درجه مجازات جرم توهین به مأمور دولت در حین انجام‌وظیفه، با توجه به تبصره ۳ ماده ۱۹ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ و قرار گرفتن درجه شلاق جرم مذکور ذیل مجازات درجه ۶ و نیز قرار گرفتن مجازات حبس ذیل مجازات درجه ۷ و برداشت عرفی از مجازات حبس به‌عنوان مجازات اشد، ارشاد فرمایید؟

تعیین درجه جرم با تعیین درجه مجازات متفاوت است. برای تعیین درجه جرم در صورت تعدد مجازات‌ها، بایستی هریک از مجازات‌های قانونی جرم را با توجه به شاخص‌های ماده ۱۹ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ و تبصره‌های آن مستقل از سایر مجازات‌ها مورد بررسی و تطبیق قرار داد؛ لذا در جرائمی نظیر جرم موضوع ماده ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی که دارای دو یا چند مجازات به نحو تخییر هستند، با تطبیق هریک از مجازات‌ها در درجه‌بندی مذکور در ماده ۱۹ قانون صدرالاشاره، بالاترین درجه مجازات، ملاک تعیین درجه جرم خواهد بود؛ اما در این قبیل موارد که جرم دارای چند مجازات تخییری است، در مورد تعیین مجازات اشد، ملاک مجازاتی است که توسط دادگاه اختیار شده است و مجازات تعیین شده با مجازات سایر جرائم ارتکابی از حیث درجه سنجیده می‌شود.

از قانون مجازات اسلامی

ماده ۲۴۵- قذف عبارت است از نسبت دادن زنا یا لواط به شخص دیگر، هرچند مرده باشد.

ماده ۲۴۶- قذف باید روشن و بدون ابهام بوده، نسبت دهنده به معنای لفظ آگاه و قصد انتساب داشته باشد گرچه مقذوف یا مخاطب در حین قذف از مفاد آن آگاه نباشد.

تبصره- قذف علاوه بر لفظ با نوشتن، هر چند به شیوه الکترونیکی نیز محقق می‌شود.

ماده ۲۴۷- هرگاه کسی به فرزند مشروع خود بگوید: «تو فرزند من نیستی» و یا به فرزند مشروع دیگری بگوید: «تو فرزند پدرت نیستی»، قذف مادر وی محسوب می‌شود.

ماده ۲۴۸- هرگاه قرینه‌ای در بین باشد که مشخص گردد منظور قذف نبوده است، حد ثابت نمی‌شود.

ماده ۲۴۹- هرگاه کسی به دیگری بگوید: «تو با فلان زن یا با فلان مرد لواط کرده‌ای» فقط نسبت به مخاطب، قاذف محسوب می‌شود.

ماده ۲۵۰- حدّ قذف، هشتاد ضربه شلاق است.

ماده ۲۵۱- قذف در صورتی موجب حد می‌شود که قذف شونده در هنگام قذف، بالغ، عاقل، مسلمان، معین و غیر متظاهر به زنا یا لواط باشد.

تبصره ۱- هرگاه قذف شونده، نابالغ، مجنون، غیر مسلمان یا غیر معین باشد قذف کننده به سی و یک تا هفتاد و چهار ضربه شلاق تعزیری درجه شش محکوم می‌شود لکن قذف متظاهر به زنا یا لواط، مجازات ندارد.

تبصره ۲- قذف کسی که متظاهر به زنا یا لواط است نسبت به آنچه متظاهر به آن نیست موجب حد است مثل نسبت دادن لواط به کسی که متظاهر به زنا است.

ماده ۲۵۲- کسی که به قصد نسبت دادن زنا یا لواط به دیگری، الفاظی غیر از زنا یا لواط به کار ببرد که صریح در انتساب زنا یا لواط به افرادی از قبیل همسر، پدر، مادر، خواهر یا برادر مخاطب باشد، نسبت به کسی که زنا یا لواط را به او نسبت داده است، محکوم به حدّ قذف و درباره مخاطب اگر به علت این انتساب اذیت شده باشد، به مجازات توهین محکوم می‌گردد.

ماده ۲۵۳- هرگاه کسی زنا یا لواطی که موجب حدّ نیست مانند زنا یا لواط در حال اکراه یا عدم بلوع را به دیگری نسبت دهد به سی و یک تا هفتاد و چهار ضربه شلاق تعزیری درجه شش محکوم می‌شود.

ماده ۲۵۴- نسبت دادن زنا یا لواط به کسی که به خاطر همان زنا یا لواط محکوم به حدّ شده است، قبل از توبه مقذوف، مجازات ندارد.

ماده ۲۵۵- حدّ قذف حق‌الناس است و تعقیب و اجرای مجازات منوط به مطالبه مقذوف است. در صورت گذشت مقذوف در هر مرحله، حسب مورد تعقیب، رسیدگی و اجرای مجازات موقوف می‌شود.

ماده ۲۵۶- کسی که چند نفر را به طور جداگانه قذف کند خواه همه آن‌ها با هم، خواه جداگانه شکایت کنند، در برابر قذف هریک، حدّ مستقلی بر او جاری می‌شود.

ماده ۲۵۷- کسی که چند نفر را به یک لفظ قذف نماید هر کدام از قذف شوندگان می‌تواند جداگانه شکایت نماید و در صورت صدور حکم محکومیت، اجرای آن را مطالبه کند. چنانچه قذف شوندگان یک جا شکایت نمایند بیش از یک حدّ جاری نمی‌شود.

ماده‌۲۵۸- کسی که دیگری را به یک یا چند سبب، یک بار یا بیشتر قبل از اجرای حدّ، قذف نماید فقط به یک حدّ محکوم می‌شود، لکن اگر پس ازاجرای حدّ، قذف را تکرار نماید حدّ نیز تکرار می‌شود و اگر بگوید آن‌چه گفته‌ام حق بود به سی و یک تا هفتاد و چهار ضربه شلاق تعزیری درجه شش محکوم می‌گردد.

ماده ۲۵۹- پدر یا جدّ پدری که فرزند یا نوه خود را قذف کند به سی و یک تا هفتاد و چهار ضربه شلاق تعزیری درجه شش محکوم می‌گردد.

ماده ۲۶۰- حد قذف اگر اجرا نشده و مقذوف نیز گذشت نکرده باشد به همه ورثه به غیر از همسر منتقل می‌گردد و هریک از ورثه می‌تواند تعقیب و اجرای آن را مطالبه کند هرچند دیگران گذشت کرده باشند.

تبصره- در صورتی که قاذف، پدر یا جدّ پدری وارث باشد، وارث نمی‌تواند تعقیب متهم یا اجرای حدّ را مطالبه کند.

ماده ۲۶۱- در موارد زیر حدّ قذف در هر مرحله از مراحل تعقیب، رسیدگی و اجرا ساقط می‌شود:

الف) هرگاه مقذوف، قاذف را تصدیق نماید؛

ب) هرگاه آن‌چه به مقذوف نسبت داده شده با شهادت یا علم قاضی اثبات شود؛

پ) هرگاه مقذوف و در صورت فوت وی، ورثه او، گذشت کند؛

ت) هرگاه مردی زنش را پس از قذف به زنای پیش از زوجیت یا زمان زوجیت لعان کند؛

ث) هرگاه دو نفر یکدیگر را قذف کنند، خواه قذف آن‌ها همانند، خواه مختلف باشد.

تبصره- مجازات مرتکبان در بند (ث)، سی و یک تا هفتاد و چهار ضربه شلاق تعزیری درجه شش است.

فصل پنجم- سبّ نبی

ماده ۲۶۲- هرکس پیامبر اعظم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم و یا هر یک از انبیاء عظام الهی را دشنام دهد یا قذف کند ساب النّبی است و به اعدام محکوم می‌شود.

تبصره- قذف هریک از ائمه معصومین علیهم‌السلام و یا حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها یا دشنام به ایشان در حکم سبّ نبی است.

Additional

وزن 0.65 kg
خلاصه ای از مطالب کتاب

معرفی جرم انتقال مال غیر
در تعریف جرم، ماده دوم قانون مجازات اسلامی مقرر می‌دارد: «هر رفتاری اعم از فعل یا ترک فعل که در قانون برای آن مجازات تعیین شده است جرم محسوب می‌شود» یکی از این رفتارهای مجرمانه «انتقال مال غیر» می‌باشد که در عالم خارج بیشتر به نام «فروش مال غیر» مشهور است.
جرم انتقال مال غیر یکی از صور خاص جرم کلاهبرداری محسوب می‌شود و هدف از جرم انگاری آن، حمایت از اموال و دارایی اشخاص و محترم شمردن آن‌ها بوده که در عالم حقوق، این جرم در دسته‌بندی جرائم علیه اموال قرار می‌گیرد. قبل از بررسی ارکان تشکیل دهنده جرم «انتقال مال غیر» به تعریف و تشریح جرم می‌پردازیم.
هرچند مقنن جرم انتقال مال غیر را صریحاً تعریف نکرده است لیکن به جهت تصریح قانون انتقال مال غیر مصوب 1308 و ماده 117 قانون ثبت مصوب 1310 جمهور حقوقدانان در تعریف این جرم متفق‌القول بوده و معتقدند که «انتقال یا ایجاد تعهد نسبت به مال دیگری بدون مجوز قانونی یا قراردادی به همراه سوءنیت» می‌تواند تعریفی جامع از این جرم باشد.
بر اساس این تعریف، رفتار مجرمانه این جرم «انتقال» می‌باشد و موضوع جرم «مال» به صورت کلی اعم از منقول و غیرمنقول را شامل می‌شود. شرایطی چون «تعلق مال به غیر، قصد اضرار و بدون وجود مجوز قانونی» از اوصاف و لوازم جرم محسوب می‌شود که در مبحث بعدی به تفصیل در مورد آن‌ها به بحث خواهیم نشست.

مبحث دوم: ارکان جرم انتقال مال غیر
برای تحقق هر جرمی احراز سه رکن قانونی، مادی و معنوی لازم و ضروری است و در صورت نبود هریک از این ارکان باید تحقق جرم را منتفی دانست، مگر این‌که مقنن خلاف این اصل را شرط کند.
البته به یاد داشته باشیم که دو رکن مادی و معنوی منشعب از رکن قانونی است؛ چرا که قانون‌گذار شرایط مادی و معنوی برای تحقق جرم را در عنصر قانونی گنجانده و جرم‌انگاری می‌کند، اما به جهت احترام به روش کلاسیک، ارکان جرم را به سه عنصر قانونی، مادی و معنوی تقسیم و توضیحات خود را بر این اساس بیان می‌داریم.
گفتار اول: عنصر قانونی جرم انتقال مال غیر
اصل قانونی بودن جرم و مجازات اقتضاء می‌کند که قانونگذار تمامی اعمال و رفتار مجرمانه را مشخص و مجازات آن‌ها را صریحاً اعلام نماید تا حد امکان از اعمال سلیقه در تبیین و تشریح عنوان مجرمانه جلوگیری کند و از سوی دیگر شهروندان یک جامعه از اعمال و رفتار مخالف قانون مطلع شوند چرا که مطابق قاعده «قبح عقاب بلابیان» و آیات شریفه قران کریم، اعمال مجازات بدون اعلام قبلی قبح و زشت شمرده شده و فرض بر مباح و قانونی بودن تمامی اعمال و رفتار جامعه است. بنابراین هر عنوان مجرمانه‌ای باید قبلاً توسط قانون‌گذار اعلام گردد. خوشبختانه در خصوص جرم انگاری «انتقال مال غیر» این قاعده حاکم بوده و در حال حاضر ماده 1 قانون انتقال مال غیر و ماده 17 قانون ثبت اسناد و املاک به عنوان عنصر قانونی در رویه قضائی مورد استناد و استفاده محاکم قرار می‌گیرد. هرچند اقلیت حقوق‌دانان معتقد به نسخ قانون انتقال مال غیر توسط قانون ثبت اسناد و املاک هستند، لیکن به نظر می‌رسد این نظریه درست نباشد زیرا «اولاً: مواد 100 تا 117 قانون ثبت مصوب 1310 در خصوص جرائم در خصوص ثبت املاک است و نه نقل و انتقال اموال؛
ثانیاً: ماده 117 قانون ثبت رکن قانونی معامله معارض می‌باشد نه رکن قانونی جرم فروش مال غیر؛
ثالثاً: رأی وحدت رویه شماره 594 بر اعتبار قانون انتقال مال غیر تصریح دارد و اجتهاد در مقابل نص ممنوع است؛
رابعاً: در رویه قضائی در خصوص اعتبار قانون انتقال مال غیر، مصوب 1308 هیچ تردیدی ندارد؛
خامساً: هرگاه شک داشته باشیم قانونی نسخ شده یا نه مطابق اصل استصحاب و اصل عدم و قاعده «الجمع مهما امکن اولی من الطرح» باید گفت که قانون دارای اعتبار قانونی است و لذا ماده 1 قانون انتقال مال غیر رکن قانونی جرم انتقال مال غیر می‌باشد.
بدین ترتیب باید گفت «رکن قانونی» جرم انتقال مال غیر به صورت عام «قانون انتقال مال غیر مصوب 1308» می‌باشد، مگر در مواردی که وسیله ارتکاب جرم مربوط به اداره ثبت اسناد و املاک یا دفاتر اسناد رسمی باشد.
در این صورت باید به مقررات خاص و ویژه قانون ثبت اسناد و املاک در این خصوص از جمله مواد 100 الی 117 مراجعه کرد چرا که قلمرو قانون انتقال مال غیر (عام) توسط بعضی از مواد قانونی ثبت (خاص) تخصیص خورده و محدود شده است و تا زمانی که مستند قانونی برای مجازات مرتکب با شرایط قانون خاص وجود داشته باشد مراجعه به قانون عام خلاف اصول حقوقی است البته در مواردی که قانون خاص حکمی نداشته یا مبهم باشد مجرای اجرای قانون عام فراهم خواهد شد.
متن مستندات قانونی جرم انتقال مال غیر یا معامله معارض بدین شرح است:
ماده 1 قانون انتقال مال غیر:
«کسی که مال غیر را با علم به اینکه مال غیر است به نحوی از انحاء عیناً یا منفعتاً بدون مجوز قانونی به دیگری منتقل کند، کلاهبردار ‌محسوب و مطابق ماده 238 قانون مجازات عمومی محکوم می‌شود. ‌و همچنین است انتقال‌گیرنده که در حین معامله عالم به عدم مالکیت انتقال‌دهنده باشد.
‌اگر مالک از وقوع معامله مطلع شده و تا یک ماه پس از حصول اطلاع اظهاریه برای ابلاغ به انتقال‌گیرنده و مطلع کردن او از مالکیت خود به اداره ثبت ‌اسناد یا دفتر بدایت یا صلحیه یا یکی از دوائر دیگر دولتی تسلیم ننماید، معاون جرم محسوب خواهد شد. هریک از دوائر و دفاتر فوق مکلف‌اند در ‌مقابل اظهاریه مالک رسید داده آن را بدون فوت وقت به طرف برسانند.»
ماده 117 قانون ثبت اسناد و املاک:
«هركس به موجب سند رسمي يا عادي نسبت به عين يا منفعت مالي (‌اعم از منقول و يا غیرمنقول) حقي به شخص يا اشخاص داده و بعد ‌نسبت به همان عين يا منفعت به موجب سند رسمي، معامله يا تعهد معارض با حق مزبور بنمايد به حبس با اعمال شاقه از سه تا ده سال محكوم خواهد شد.»
گفتار دوم: رکن مادی جرم انتقال مال غیر
آن قسمت از جرم که ظهور و نمود بیرونی و خارجی پیدا می‌کند تحت عنوان عنصر مادی جرم به شمار می‌آید که شامل رفتار مجرمانه، مرتکب جرم، موضوع جرم و شرایط و اوضاع و احوال لازم برای تحقق جرم است که در سه بند جداگانه به توضیح و تشریح آن‌ها می‌پردازیم.
آرای وحدت رویه دیوان عالی کشور
مرجع صالح به رسیدگی جرم انتقال مال غیر
شماره رأی: ۵۹۴
تاریخ رأی: 1/9/1373
ریاست محترم هیئت عمومی دیوان‌عالی کشور
احتراماً، به استحضار می‌رساند: شعب دوم و چهارم دیوان‌عالی کشور در پرونده‌های کیفری راجع به انتقال مال غیر و استنباط از ماده اول قانون راجع به انتقال مال غیر مصوب ۵ فروردین‌ماه ۱۳۰۸ و قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری مصوب آذرماه ۱۳۶۷ رویه‌های مختلف اتخاذ نموده‌اند؛ لذا طرح موضوع در هیئت عمومی دیوان‌عالی کشور برای ایجاد رویه واحد ضروری به نظر می‌رسد پرونده‌های مزبور و آراء مربوطه به این شرح است:
۱. به حکایت پرونده ۴۴۳۹. ۲. ۱۳ شعبه دوم دیوان‌عالی کشور شخصی به نام مرتضی به اتهام انتقال مال غیر تحت تعقیب کیفری قرار گرفته و پرونده با تنظیم کیفرخواست به دادگاه کیفری ۲ فلاورجان ارجاع شده است – دادگاه مزبور به این استدلال که مورد از موارد کلاهبرداری و مشمول قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری می‌باشد به اعتبار صلاحیت دادگاه کیفری یک قرار عدم صلاحیت صادر نموده و پرونده را به دادگاه کیفری یک اصفهان فرستاده است. شعبه ۲۱ دادگاه کیفری یک اصفهان چنین استدلال نموده که جرم انتقال مال غیر در ماده ۲۳۸ قانون مجازات عمومی دارای مجازات خاص است؛ لذا به اعتبار صلاحیت دادگاه کیفری ۲ قرار عدم صلاحیت صادر کرده و بر اثر اختلاف در امر صلاحیت پرونده به دیوان‌عالی کشور ارسال و شعبه دوم دیوان‌عالی کشور رأی شماره ۲. ۸۵۴ – 11/11/72 را به این شرح صادر نموده است: «نظر به محتویات پرونده و اینکه حسب عمومات قانون و موازین فقهی با وجود قانون خاص تمسک به قانون عام موجه نیست با تأیید استدلال و قرار صادره از سوی شعبه ۲۱ دادگاه کیفری یک اصفهان و نیز تأیید صلاحیت رسیدگی دادگاه کیفری ۲ فلاورجان حل اختلاف می‌شود.»
۲. به حکایت پرونده ۴۳۶۳. ۴. ۱۶ شعبه چهارم دیوان‌عالی کشور دو نفر به اتهام فروش مالی غیر مورد تعقیب کیفری دادسرای عمومی کاشان واقع‌شده‌اند و پرونده با تنظیم کیفرخواست بر طبق ماده یک قانون راجع به انتقال مال غیر در دادگاه کیفری ۲ کاشان مطرح گردیده است – دادگاه مزبور با توجه به قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری رسیدگی را در صلاحیت دادگاه کیفری یک تشخیص و قرار عدم صلاحیت صادر نموده و پرونده را برای رسیدگی به دادگاه کیفری یک اصفهان فرستاده است – دادگاه کیفری یک اصفهان به این استدلال که مورد مشمول قانون خاص (قانون راجع به انتقال مال غیر) می‌باشد و این‌گونه اختلافات هیچ‌گونه ارتباطی با ماده واحده قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری ندارد قرار عدم صلاحیت به اعتبار صلاحیت دادگاه کیفری ۲ صادر نموده و بر اثر اختلاف در امر صلاحیت پرونده به دیوان‌عالی کشور ارسال شده و شعبه چهارم دیوان‌عالی کشور رأی شماره ۴. ۶۱۹ – 22/10/72 را به این شرح صادر کرده است. «استدلال دادگاه کیفری ۲ صادر نموده وبر اثر اختلاف در امر صلاحیت پرونده به دیوان‌عالی کشور ارسال شده و شعبه چهارم دیوان‌عالی کشور رأی شماره ۴. ۶۱۹ – 22/10/72 را به این شرح صادر کرده است.» استدلال دادگاه کیفری ۲ موجه است. مجازات کلاهبرداری با قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری ‌تعیین می‌گردد و قانون ۱۳۰۸ انتقال مال غیر را کلاهبرداری محسوب کرده است لذا با تعیین صلاحیت رسیدگی دادگاه کیفری یک حل اختلاف می‌شود: «بنا بر آنچه ذکر شده شعبه دوم دیوان‌عالی کشور جرم انتقال مال غیر را مشمول قانون مصوب پنجم فروردین‌ماه ۱۳۰۸ و قانون مزبور را قانون خاص دانسته و تعیین مجازات مرتکب را طبق ماده ۲۳۸ قانون مجازات عمومی در صلاحیت دادگاه کیفری ۲ تشخیص نموده است؛ لیکن شعبه چهارم دیوان‌عالی کشور جرم انتقال مال غیر را یک نوع کلاهبرداری و تعیین مجازات مرتکب را طبق قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری مصوب ۱۳۶۷ در صلاحیت دادگاه کیفری یک دانسته و اختلاف رویه قضائی محقق است.
معاون اول قضائی دیوان‌عالی کشور
به تاریخ روز سه‌شنبه: 1/9/1373 جلسه وحدت رویه هیئت عمومی دیوان‌عالی کشور به ریاست حضرت آیت‌الله محمد محمدی گیلانی رییس دیوان‌عالی کشور و با حضور جناب آقای مهدی ادیب رضوی نماینده دادستان محترم کل کشور و جنابان آقایان رؤسا و مستشاران شعب کیفری و حقوقی دیوان‌عالی کشور تشکیل گردید.
پس از طرح موضوع و قرائت گزارش و بررسی اوراق پرونده و استماع عقیده جناب آقای مهدی ادیب رضوی نماینده دادستان محترم کل کشور مبنی بر: «بسمه‌تعالی- به‌موجب قانون مصوب سال ۱۳۰۸ ارتکاب جرم انتقال مال غیر در حکم کلاهبرداری شناخته شده و برای جرم کلاهبرداری برابر ماده ۲۳۸ قانون مجازات عمومی سابق و ماده ۱۱۶ قانون تعزیرات مصوب سال ۱۳۶۲ و ماده یک قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری مصوب سال ۱۳۶۷ مجازات تعیین شده است، چون برابر اصول کلی جرائم تابع قانون لازم‌الاجرا در زمان وقوع جرم می‌باشند؛ بنابراین ‌نسبت به موارد اعلام شده، برابر ماده یک قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری باید تعیین مجازات شود و از این جهت رأی شعبه چهارم دیوان‌عالی کشور موجه بوده و معتقد به تأیید آن می‌باشم.» مشاوره نموده و اکثریت بدین شرح رأی داده‌اند.
رأی وحدت رویه هیئت عمومی دیوان‌عالی کشور
نظر به اینکه ماده ۱ قانون مجازات راجع به انتقال مال غیر مصوب ۱۳۰۸، انتقال‌دهندگان مال غیر را کلاهبردار محسوب کرده و مجازات کلاهبرداری را در تاریخ تصویب آن قانون ماده ۲۳۸ قانون مجازات عمومی معین نموده بود و با تصویب قانون تعزیرات اسلامی مصوب ۱۳۶۲ ماده ۱۱۶ قانون تعزیرات از حیث تعیین مجازات کلاهبردار جایگزین قانون سابق و سپس طبق ماده یک قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری مصوب ۱۳۶۷ مجازات کلاهبرداری تشدید و برابر ماده ۸ همان قانون کلیه مقررات مغایر با قانون مزبور لغو گردیده است؛ لذا جرائمی که به‌موجب قانون کلاهبرداری محسوب شود از حیث تعیین کیفر مشمول قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری مصوب ۱۳۶۷ بوده و رأی شعبه چهارم دیوان‌عالی کشور که با این نظر مطابقت دارد صحیح تشخیص می‌شود. این رأی بر طبق ماده واحده قانون وحدت رویه قضائی مصوب ۱۳۲۸ برای دادگاه‌ها و شعب دیوان‌عالی کشور در موارد مشابه لازم‌الاتباع است.

آراء شعب دیوان

مبحث دوم : آرای شعب دیوان‌عالی کشور
1. فروش مال غیر
دادستان عمومی و انقلاب شهرستان از اشخاص و مقامات که استحقاق درخواست اعاده دادرسی را دارند، نیست علی‌هذا درخواست دادستان عمومی و انقلاب دائر بر تجویز تجدید محاکمه نسبت به دادنامه قطعی صادره بر محکومیت به لحاظ ارتکاب بزه انتقال ملک غیرقابل طرح در دیوان‌عالی کشور نیست.
شماره دادنامه: 9109970906400350
تاریخ: 17/08/1390
خلاصه جریان پرونده
به دلالت محتویات پرونده واصله، اداره منابع طبیعی و آبخیزداری امیدیه طی شکوائیه‌ای که در تاریخ 5/2/90 تقدیم دادسرای عمومی و انقلاب امیدیه نموده است از آقای (ق.الف.) به لحاظ ارتکاب بزه‌های تخریب و تصرف و ساخت و ساز قسمتی از اراضی ملی به مساحت 378 مترمربع از پلاک 121 بخش 2 بهبهان به استناد ماده 55 قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع کشور و ماده 690 قانون مجازت اسلامی اعلام شکایت نموده و درخواست رسیدگی می‌نماید و در پایان شکوائیه مذکور اضافه می‌گردد که چنانچه در تحقیقات و مراحل رسیدگی، شخص دیگری نیز به‌عنوان متخلف شناخته شود مستدعی رسیدگی در آن مورد نیز می‌گردد. شکوائیه فوق جهت رسیدگی مقدماتی به مرجع انتظامی ارسال شده و متهم حسب گزارش مورخ 28/2/90 انتظامی جایزان اظهار می‌دارد که این ملک را از (ع.الف.) خریداری نموده و در تاریخ 28/2/90 در محضر آقای دادستان امیدیه نیز اظهار می‌دارد که این ملک را خریداری نموده است. دادستان عمومی و انقلاب امیدیه در تاریخ 28/2/90 قرار منع تعقیب (ق.الف.) را از اتهام تصرف عدوانی به لحاظ فقد عنصر معنوی صادر می‌نماید. قرار مذکور مورد اعتراض اداره منابع طبیعی و آبخیزداری امیدیه قرار گرفته و شعبه 101 دادگاه عمومی جزائی امیدیه به‌موجب دادنامه شماره 9009976136400424-28/3/90 اعتراض اداره منابع طبیعی را نسبت به قرار منع تعقیب فوق‌الاشعار مردود اعلام داشته و در خاتمه دادنامه مذکور اضافه می‌نماید که با عنایت به اینکه اداره منابع طبیعی آبخیزداری امیدیه در شکوائیه هود قید نموده بود چنانچه در تحقیقات و مراحل رسیدگی شخص یا اشخاص دیگری نیز به‌عنوان متخلف شناخته شوند تقاضای رسیدگی دارند لازم بود که داستان به اتهام آقای (ع.الف.) نیز رسیدگی می‌کرد که واجد جنبه عمومی می‌باشد و پرونده به دادسرای امیدیه اعاده می‌گردد تا در راستای ماده 77 قانون آیین دادرسی کیفری اقدام نمایند. دادسرای عمومی و انقلاب امیدیه (ع.الف.) را احضار و متعاقباً جلب نموده و لکن موفق به احضار و در دادسرا نشده و دادستان امیدیه رأساً اقدام به صدور کیفرخواست علیه ع.الف. به لحاظ ارتکاب بزه انتقال مال غیر نموده و پرونده را به دادگاه عمومی امیدیه ارسال داشته و رسیدگی بدان شعبه 101 دادگاه عمومی جزائی امیدیه ارجاع می‌شود و دادگاه مذکور هم طرفین را دعوت به دادرسی می‌نماید. در تاریخ 7/8/90 جلسه دادرسی شعبه 101 دادگاه عمومی جزائی امیدیه با حضور نماینده اداره منابع طبیعی و آبخیزداری امیدیه و آقای (ع.الف.) تشکیل شده و شعبه مزبور پس از استماع شکایت نماینده اداره شاکی و تفهیم اتهام به آقای (ع.الف.) به‌عنوان انتقال مال غیر و اخذ آخرین دفاع ز نام‌برده و استماع مدافعات وی، اقدام به صدور دادنامه شماره 9009976136401083-17/8/90 مبنی بر محکومیت مشارالیه به لحاظ انتقال یک قطعه زمین به متراژ 378 مترمربع در پلاک 121 بخش 2 بهبهان متعلق به منابع طبیعی به غیر به تحمل یک سال حبس و پرداخت جزای نقدی و رد اصل زمین به اداره منابع طبیعی می‌نماید. دادنامه مذکور مورد تجدیدنظرخواهی آقای (ع.) قرار گرفته و شعبه 21 دادگاه تجدیدنظر استان خوزستان طی دادنامه شماره 9009976119201352-29/11/90 با تخفیف و تقلیل در میزان جزای نقدی مقرر در دادنامه بدوی، مبادرت به تأیید آن می‌نماید. سپس پرونده امر جهت اجرای حکم به اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب ارومیه ارسال گردیده و اقدامات اجرایی آغاز می‌گردد. بنیاد مسکن انقلاب اسلامی امیدیه طی نامه شماره 383/16-1/5/91 به‌عنوان فرمانده انتظامی بخش جایزان اعلام می‌دارد که در خصوص زمین آقای (ع.الف.) پس از بررسی محل به همراه دهیار روستا، به استحضار می‌رساند که محل مذکور در محدوده طرح هادی روستا قرار گرفته و کاربردی پیشنهادی نیز مسکونی می‌باشد، فرمانده انتظامی جایزان نیز نامه مذکور را طی گزارش مورخ 23/5/91 به دادیاری اجرای احکام دادسرای امیدیه ارسال می‌نماید متعاقب وصول نامه مذکور، دادستان عمومی و انقلاب امیدیه در تاریخ 23/5/91 با استناد به نامه فوق‌الذکر بنیاد مسکن انقلاب اسلامی امیدیه اجمالاً به لحاظ اینکه واقعه جدیدی حادث شده است پرونده را در راستای اعمال بند 5 ماده 272 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور کیفری به دیوان‌عالی کشور ارسال داشته و رسیدگی به موضوع به این شعبه ارجاع می‌شود.
رأی شعبه 4 دیوان‌عالی کشور
با التفات به اینکه اشخاص و مقاماتی که استحقاق درخواست اعاده دادرسی را دارا می‌باشند به‌موجب ماده 273 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور کیفری احصاء گردیده و دادستان عمومی و انقلاب شهرستان در زمره اشخاص و مقامات مذکور در ماده مرقوم نیست علی‌هذا درخواست آقای دادستان عمومی و انقلاب امیدیه دائر بر تجویز تجدید محاکمه نسبت به دادنامه قطعی صادره بر محکومیت آقای ع.الف. به لحاظ ارتکاب بزه انتقال ملک غیر به کیفیت منعکس در پرونده امر، با توجه به محکومیت مقررات ماده صدرالاشعار در وضعیت موجود غیرقابل طرح در دیوان‌عالی کشور اعلام می‌گردد و پرونده امر به مرجع مرسل آن اعاده می‌شود تا با ارسال آن به مرجع ذی‌صلاح و به نحو مستدل اقدام نمایند.
رئیس شعبه چهارم دیوان‌عالی کشور- مستشار
قاسم‌پناه- جنتی
آراء دادگاه ها
2.برائت از اتهام فروش مال غیر
شماره دادنامه: ۲۱۴۸
تاریخ: 29/9/1382
رأی شعبه ۱۰۲ دادگاه تجدیدنظر بخش قدس
در خصوص اتهام آقای حسین … دایر بر فروش مال غیر، موضوع شکایت آقای همت … با توجه به جامع اوراق و محتویات پرونده، گزارش مرجع انتظامی، قرارداد عادی بین شاکی و متهم که دلالت بر فروش یک قطعه زمین از سوی متهم به شاکی است و در نهایت قرار صریح متهم به فروش و عدم تحویل مورد معامله که به لحاظ مال غیر بودن آن، منجر به شکایت شاکی گردیده است، ارتکاب بزه از سوی نام‌برده محرز و مسلم است؛ بنابراین دادگاه با استناد به ماده یک قانون مجازات راجع به انتقال مال غیر، ناظر به ماده یک قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری حکم به محکومیت متهم به تحمل یک سال حبس تعزیری و رد مال گرفته شده به مبلغ سیزده میلیون ریال به شاکی و پرداخت همین مبلغ به‌عنوان جزای نقدی در حق صندوق دولت صادر و اعلام می‌نماید. رأی دادگاه حضوری ظرف مهلت بیست روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی در مراجع تجدیدنظر استان تهران است.
دادرسی شعبه ۱۰۲ دادگاه عمومی بخش قدس
انصاری فرد

3. مصادیق جرم انتقال مال غیر
هیچ دلیل و مدرکی مبنی بر اینکه عملیات متقلبانه‌ای از مشتکی‌عنه سرزده که موجب فریب شاکی شده باشد ارائه نشده، انکار معامله سابق و فروش مورد معامله به دیگری به فرض مصداق انتقال مال غیر است.
شماره دادنامه: 857
تاریخ: 8/5/1382
رأی شعبه 8 دادگاه تجدیدنظر استان تهران
به‌موجب محتویات پرونده‌های پیوست، نخست آقای حسن… در تاریخ 28/7/75 شکایتی علیه آقای محمدعلی… تقدیم دادگستری کرج نمود که طی آن اظهار داشته چهار واحد آپارتمان از مشتکی‌عنه خریداری کرده، یک خودرو سواری تویوتا و یک طغری چک شماره 493782-25/12/70 به مبلغ ده میلیون تومان به او داده است اما مشتکی‌عنه با شکایت تصرف عدوانی او را به رفع تصرف عدوانی از ملک و تقاضای رسیدگی نموده است. شکوائیه به شعبه 13 دادگاه عمومی کرج منجر به صدور دادنامه شماره 1218-15/9/76 مبنی بر برائت مشتکی‌عنه شده پس از تجدیدنظرخواهی شاکی در شعبه هفت دادگاه تجدیدنظر استان تهران رأی بدوی نقض و منتهی به صدور دادنامه 1705-16/11/77 مبنی بر محکومیت مشتکی‌عنه به تحمل یک سال حبس تعزیری و استرداد اتومبیل تویوتا کرونا مدل 79 شماره 29152 تبریز 11 و در صورت عدم توانایی استرداد خودرو پرداخت مبلغ یک میلیون تومان وجه چک شماره 493782 در حق شاکی به اتهام کلاهبرداری شده است نسبت به این رأی تقاضای اعاده دادرسی شده و شعبه بیست دیوان‌عالی کشور به‌موجب دادنامه شماره 259-20-20/4/81 تقاضای اعاده دادرسی محکوم‌علیه را پذیرفته پرونده را جهت رسیدگی مجدد به شعبه دیگر دادگاه تجدیدنظر ارجاع نموده که به این شعبه محول شده است. با توجه به اینکه شاکی و وکیل او اتهام آقای محمدعلی… که در بعضی احکام شهرت وی … درج شده را کلاهبرداری مطرح کرده مدعی هستند وی، شاکی را فریب داده و آن را مغرور نموده است. بدین ترتیب که یک خودرو و یک طغری چک به مبلغ ده میلیون تومان وجه نقد از شاکی در حالی که هیچ دلیل و مدرکی مبنی بر اینکه عملیات متقلبانه‌ای از مشتکی‌عنه سر زده که موجب فریب شاکی شده باشد یا اسم و عنوان مجعول اختیار نموده یا شاکی را از حوادث پیش‌آمدهای غیر واقع ترسانیده یا او را به داشتن اموال و اختیارات واهی مغرور کرده باشد، ارائه نشده است؛ بلکه شاکی و وکیل او مدعی هستند مشتکی نه چهار واحد آپارتمان به وی فروخته سپس با انکار معامله خودرو و طرح شکایت تصرف عدوانی موفق شده شاکی را به‌موجب دادنامه شماره 806-7/6/74 شعبه 13 دادگاه عمومی کرج به رفع تصرف عدوانی از آپارتمان فروخته شده محکوم نماید که این عمل به فرض صحت کلاهبرداری محسوب نمی‌شود و با تعریف قانون از بزه کلاهبرداری تطبیق ندارد. همچنین شکایت و اظهارات شاکی در مراحل بعدی رسیدگی مبنی بر اینکه مشتکی‌عنه چهار واحد آپارتمان به او فروخته سپس منکر این معامله شده و آپارتمان‌ها را به دیگران انتقال داده که مبنای اظهارات شخصی به نام قاسم … که فروش آپارتمان‌ها را تأیید نموده و عمل مشتکی‌عنه را کلاهبرداری شناخته است؛ در حالی که به فرض صحت عمل از مصادیق بزه انتقال مال غیر محسوب می‌شود اما چون آقای قاسم… به‌موجب اقرارنامه‌ای اظهارات قبلی خود را تکذیب کرده و ادعای مالکیت شاکی دعوی او به خواسته الزام مشتکی‌عنه به تنظیم سند رسمی چهار واحد آپارتمان مورد ادعایش به‌موجب دادنامه شماره 411-1/7/81 شعبه 13 دادگاه عمومی کرج محکوم به رد اعلام شده مدلول التزامی دادنامه‌های شماره 806-7/6/74 شعبه 13 دادگاه عمومی کرج و 662-10/8/74 شعبه هفت دادگاه تجدیدنظر استان تهران نیز حاکی از عدم اثبات ادعای مالکیت شاکی بر آپارتمان‌های متنازع‌فیه است از این رو قطع‌نظر از اینکه از تاریخ ارتکاب عمل انتسابی به مشتکی‌عنه بیش از 11 سال گذشته و موضوع مشمول مرور زمان موضوع بند «الف» ماده 173 قانون آیین دادرسی کیفری می‌باشد دلیل کافی بر ارتکاب بزه کلاهبرداری یا انتقال مال غیر از ناحیه مشتکی‌عنه وجود ندارد. دادگاه با استناد به اصل 37 قانون اساسی و بند «الف» ماده 177 قانون آیین دادرسی کیفری حکم برائت مشتکی‌عنه را از اتهامات انتسابی صادر و اعلام می‌نماید. این رأی قطعی است.
رئیس شعبه هشت دادگاه تجدیدنظر استان تهران
مهران محمدی مستشار دادگاه داود فراهانی
نشست های قضایی
4.طرح دعوای ابطال سند در فروش مال غیر
پرسش: شخص (الف) (مالک زمین)، برابر مبایعه عادی ملک به تاریخ 24/9/1381 به (ب) می‌فروشد با اسقاط کافه خیارات مجدداً (الف) همان زمین را به تاریخ 23/10/1382 به (ج) می‌فروشد و سند رسمی مطابق مقررات به نام خریدار منتقل می‌شود وقتی (ب) از ماوقع اطلاع پیدا می‌کند علیه (الف) مبنی بر فروش مال غیر شکایت می‌کند. دادگاه فروشنده را به اتهام مذکور به مجازات حبس، پرداخت جزای نقدی و رد مال محکوم می‌کند و رأی با تقاضای تجدیدنظرخواهی قطعی می‌شود. سؤال این است که:
آیا (ب) با توجه به این‌که سند به نام (ج) منتقل شده می‌تواند دعوای مبنی بر ابطال سند اقامه کند یا این‌که بدواً دعوایی در خصوص ابطال معامله فی‌مابین (الف) و (ج) اقامه کرده متعاقب آن ابطال سند را بخواهد؟ (با توجه به شکایت کیفری (الف) محکومیت را در پی داشته است.
نظر اکثریت
نظر به اینکه شخص (الف) به اتهام فروش مال غیر (کلاهبرداری) محکوم شده و این حکم نیز قطعی شده است. بنابراین، با صدور چنین حکمی که در امر حقوقی نیز اقامه دارد ضرورتی جهت تقدیم دادخواست حقوقی مبنی بر ابطال معامله فی‌مابین (الف) و (ج) نیست؛ چرا که چنین معامله‌ای چون راجع به ملک غیر بوده به خودی خود باطل است؛ بنابراین، حرف ابطال سند کفایت خواهد کرد. چرا که در دعوای ابطال سند دادگاه به ناچار باید در خصوص انجام معامله فی‌مابین (الف) و (ج) تحقیق و رسیدگی کند. علی‌هذا، دادخواست ابطال سند کفایت می‌کند.

نظر اقلیت
تا زمانی که در خصوص وضعیت حقوقی معامله فی‌مابین (الف) و (ج) رسیدگی نشود و چنین معامله‌ای به حکم دادگاه باطل اعلام نشود نمی‌توان به دعوای ابطال سند رسیدگی کرد، چرا که دعوای ابطال سند فرع و منوط به رسیدگی و روشن شدن وضعیت حقوقی معامله فی‌مابین (الف) و (ج) است؛ بنابراین، در شرایط فعلی باید دادگاه قرار عدم استماع دعوا صادر کند.
نظر کمیسیون نشست قضائی (5) جزایی
با توجه به صدور حکم محکومیت فروشنده (الف) به رد مال، در واقع معامله فی‌مابین (الف) و (ج) باطل اعلام می‌شود. چون ابطال سند مالکیت (ج) نیاز به تشریفات قانونی ندارد. بنا به مراتب تنها با طرح دعوای ابطال سند احقاق حق خواهد کرد.1
نظریات مشورتی

5.انتقال مال غیر
پرسش: چنانچه یکی از سازمان‌ها مبادرت به واگذاری زمین یا ساختمان متعلق به غیر، به اشخاص نماید و این واگذاری برخلاف اسناد مالکیت و قوانین موضوعه باشد تکلیف مرجع رسیدگی‌کننده چیست؟
آیا ادامه تصرف بدون مجوز تلقی می‌شود یا تصرفات متصرف مجاز است و مسئله جنبه حقوقی پیدا می‌کند؟
هرگاه سازمانی برخلاف حق و قانون زمین یا ساختمان و به طور کلی مال شخص یا اشخاصی را به دیگری منتقل نماید، این عمل انتقال مال غیر بوده و بر طبق قوانین راجع به انتقال مال غیرقابل تعقیب خواهد بود و چون این انتقال فاقد ارکان و شرایط صحت معاملات و انتقالات می‌باشد هیچ‌گونه اثر حقوقی بر آن مترتب نیست و تصرف انتقال‌گیرنده (منتقل‌الیه) مادام که جاهل به بطلان انتقال و غیرقانونی بودن آن باشد فاقد جنبه کیفری است اما اقامه دعوی حقوقی برای رفع تصرف و خلع ید بلااشکال است.
و هرگاه انتقال‌گیرنده عالم به بطلان و اینکه انتقال‌دهنده حق انتقال آن مال را نداشته است باشد، طبق قوانین راجع به انتقال مال غیر با او عمل خواهد شد.
نظریه مشورتی شماره 1659/7 مورخ 21/4/1360 اداره کل حقوقی قوه قضائیه
6.قابل گذشت یا غیر قابل گذشت بودن انتقال ملک غیر
پرسش: آیا انتقال ملک غیرقابل گذشت است یا خیر؟
با توجه به اینکه انتقال مال غیر حسب قانون مصوب فروردین ماده 1308 کلاهبرداری بشمار آمده است و با عنایت به اینکه طبق رأی وحدت رویه شماره 52 مورخ 1/11/63 دیوان‌عالی کشور کلاهبرداری غیرقابل گذشت می‌باشد بنابراین انتقال مالی غیر موضوع قانون مذکور غیرقابل گذشت خواهد بود.
نظریه مشورتی شماره 119/7 مورخ 28/2/1366 اداره کل حقوقی قوه قضائیه
7.انتقال مفروز در ملک مشاعی توسط یکی از شرکا
پرسش: اگر یکی از شرکاء ملک که مالکیت او به نحو اشاعه است به جای انتقال به‌طور مشاع مبادرت به انتقال به نحو مفروز نماید و در این خصوص از ناحیه سایر شرکاء شکایت گردد آیا عمل او انتقال مال غیر محسوب می‌گردد یا نه؟ و اگر نیست چه عنوان جزائی شامل آن می‌گردد.
هرچند انتقال ملک مشاع به نحو مفروز از لحاظ حقوقی بدون موافقت سایر شرکاء نافذ نیست ولی اگر مورد انتقال معادل سهم انتقال‌دهنده باشد از جهت اینکه سوءنیت نداشته جنبه کیفری ندارد و در غیر این صورت انتقال مال غیر تلقی می‌شود.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “جرم توهیـن در رویه دادگاه‌ها”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

X